محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4226
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اما بعد ، گر چه امير مؤمنان دست و راى ترا در چيزهايى كه رعايت آن را به تو سپرده و به حفاظت تو داده باز گذاشته كه به كفايت و حسن تدبير تو اعتماد داشته ، اما خاصان خاندان خويش را فرش تو نكرده كه پا بر آن نهى و چشم بدان خيره كنى . چرا در عراق نسبت به سر آنها زبان گشاده اى و توبيخ آورده اى كه قصد كوچك كردن مقام و تحقير او را داشته اى و پنداشته اى از او انصاف مىگيرى و اين ترا بدانجا كشانيده كه در مجلس عام در سخن با وى خشونت كرده اى و چون او را ديده اى كه مىآمده از صدر مجلس خويش كه خدا به تو داده ، به خاطر وى جا به جا نشده اى ، در صورتى كه در قوم تو كس هست كه به حرمت و تقدم از تو پيش است . اين مقام از آنجا نصيب تو شد كه پيش از امير مؤمنان خاندان عمرو ، بخصوص ، وضع ناچيز ترا بالا برد و با سران و برجستگان همسنگ كرد كه به مقامى و الا رسيدى و چنان شده اى كه به سبب آن مفتخرانه بر آنها مىنگرى . البته اگر كم سپاسى تو از آنجايت نيفكند و درهم نشكند . اى پسر مشاطهء قوم خويش ، چرا وقتى مرد معتبر آنها بر تو وارد مىشد ، حرمت وى نداشتى و چون او را ديدى كه پيش مىآيد ، جا براى او خالى نكردى و به احترام وى از صدر تشك خويش به كنار نرفتى و به حرمت امير مؤمنان با روى گشاده با او برخورد نكردى و چون به جاى خويش نشست با ادب با وى گفتگو نكردى و حق قربت وى نداشتى و حق او را نشناختى كه نخبه و برجستهء دو خاندان است پسر شيخ خاندان ابى العاص و حرب است و سرور آنها . امير مؤمنان به خداى قسم ياد مىكند كه اگر سابقهء حرمت تو نبود و اينكه خوش ندارد دشمنت شماتت كند ، آنچه را رفعت داده به پستى مىبرد تا چنان شوى كه مردم حاجتمند را در عراق خويش نبينى و موكب كسان بر درت مزاحم همديگر نباشد و چه زود مىتوانم ترا تابع كسانى كنم كه متبوعت بودهاند . به هر حال كه فرستادهء امير مؤمنان با نامهء وى ترا يافت به شب يا به روز به پا خيز و با همه اطرافيان خويش به پاى برو تا به در ابن عمرو بايستى و با تذلل اجازه خواهى و از خطاى خويش